تبليغاتX
گاهنوشت های یک کارگر ساختمون

تا حالا هیچ آپی واسم اینقدر سخت نشد بود!وقتی حرفای آدم زیاد میشه دیگه نمیشه تو چند تا مورد جاشون داد.اون وقته که شاید ترجیح بدی سکوت کنی و ننویسی!فک کنم باید از این وبلاگ هم عذرخواهی کنم!وقتی فیسبوک خواب و خوراک رو از آدم بگیره نتیجش همین میشه!یهو میبینی به جای اینکه مثل همیشه بعد از کانکت شدن،بلاگفا رو بالا بیاری،یک راست میری سراغ فری گیت و فیس بوک رو آتیش میکنی!امان از بیکاری و علافی!
آپ قبلی اول ماه رمضون بود،همون ماه رمضونی که مثل همیشه خاص و متفاوت بود!روزاش به خواب گذشت اما خوب خواب مومنم عبادته دیگه!:دی
باز آمد بوی ماه مهر--->آره دیگه !اینم از تابستون 89!مثل باد رفت و خاطراتش موند!
دلم واسش تنگ میشه،هنوز اکثر دقایقشو به یاد دارم!
تابستونی که با "واکا واکای شکیرا" و "دنیای این روزای من داریوش" شروع شد،داره با "خان باجی و ترنج محسن نامجو" تموم میشه!از "تولد موهیول" آغاز کردم تا برسم به "مرگ مایکل"!از "اسپانیا و پرتغال" تا "لیورپول و منچستر" که باز هم تورس گل نزنه!
دوباره عادت کرده بودم به این شهر که وقت رفتن رسید!عادت کرده بودم به آرامش این شهر!به لحظات خوب با جمع دوستا که مطمئنم دلم واسه تک تک اون لحظات تنگ میشه!
اس ام اس تکراری شبای ماه رمضون که:"ساعت 9:30 جاده باغرود!"،سُک سُک 1 و 2 ،بلوط--->این ترکیب میشد چیزی که بهش میگفتیم Plan A!و جالب این که هیچوقت هم تکراری نمیشد!
باید یه سری تشکر ویژه هم انجام بدم:اول از آی اس پی عزیز،البرز که تو طول تابستون یار و همراهم بود و هیچوقت منو تنها نذاشت!(در یک حساب سرانگشتی که همین چند روز پیش انجام دادم ،فهمیدم که هزینه کارت و تلفن رو هم دیگه تقریبا به اندازه ای.دی.اس.ال شد!واقعا چرا نگرفتم؟:-/)
دوم از فیسبوک که نذاشت لحظه ای غم بیکاری وجود ما رو فرابگیره و همچنین فری گیت که واقعا از جون مایه گذاشت!(هرچند که بعضی وقتا دهن آدمو باز میکرد دیگه!)
سوم از مرد مهربون که تو زغالی خیلی بهمون حال داد و الان زغالی تبدیل شده به یکی از دلتنگیای ما به خصوص من و وحید و دانیال!:پی
پی نوشت:
1-جمعه روز وداع!دوباره قطار،دوباره 10 ساعت مرگبار،دوباره احساس غم انگیز و غربت گونه به خصوص وقتی که قطار واسه نماز وامیسته،دوباره ایستگاه قطار تهران،دوباره شک به این که هزینه برات مهم تره یا زمان!
2-با یه کوله پشتی و کیف دستیم اومدم،با همونا هم برمیگردم!80% محتویات هم ثابتن!بخش زیادی از کوله پشتی کتابایی بود که قرار بود مطالعه بشن و شکر خدا بعد از سه ماه،بالاخره امروز از تو کوله دراومدن!(اشتباه نکنین،میخواستم کوله رو تمیز کنم که درآوردم:دی)
3-ترم پیش که هموجور نمرات درخشان بود،خدایا خودت این ترم رو هم به خیر بگذرون!با روندی که دو ترم قبل پیش رو گرفتم،این ترم باید مشروط بشم!تا 3 واحد افتادن،تلفات قابل قبولی محسوب میشه!
4-آقا من علاقه شدید به شخصیت "ماهون" توی فرار از زندان پیدا کردم!جاست دت!:|
5-فاصله یه حرف سادست،بین دیدن و ندیدن!بگو صرف با کدومه،شنیدن یا نشنیدن!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 2:44  توسط مجید  | 

۱-بالاخره ماه رمضونم از راه رسید!تبریک به همگی!ایشالا واسه همه ماه خوب و پر از خیر و برکتی باشه!
ماه جالبیه.همیشه خاصه.همه چیزش خاصه.حتی اگه توجهی هم نداشته باشی اما باز هم احساس میکنی که با همیشه فرق داره.خاطرات خوبی از این ماه دارم و امیدوارم خدا این ماه رمضون هم توفیق بندگیشو بهم عطا کنه!(راستی خودمم تو ماه رمضون به دنیا اومدم!)
۲-تازه فهمیدم که چقدر به این اینترنت لعنتی وابستم.امشب که بعد از ۳ روز سر زدم،احساس کردم یه دنیا کار رو سرم خراب شده:دی!3 روز نبودم از همه چی عقب افتادم!
مشهد و عروسی بد نبود و این که بعد مدت ها همه فامیل دور هم جمع شدیم(بدون غایب)،خیلی فاز داد!
۳- ۱۰ روز گذشته تقریبا پرکارترین روزای تابستون امسال بودن که خدا رو شکر ما رو از علافی درآوردن!کارگاه انتخاب رشته با وجود تمام مشکلاتی که داشت،خیلی عالی برگزار شد و میتونم ادعا کنم که "راضی کننده" بود!
از این که تونستم واسه عده زیادی در مورد رشتم توضیح بدم و این که حس میکنم ممکنه حرفای من به فرد یا افرادی برای تصمیم واسه آیندشون کمک کرده باشه،خوشحالم و احساس رضایت میکنم!
این چند روز با افراد مختلفی هم صحبت کردم،از رتبه ۴ کنکور گرفته تا رتبه ۸۳۰۰۰ که بین عمران و معماری شک داشت کدوم رو بره!
پ.ن:و این رو هم بگم که این چند روز زبونم مو درآورد بس که یه سری حرفا رو هی تکرار کردم!"عمران محاسباتیه"،"عمران زمینه کار آزاد زیادتری داره!"،"عمران وسیعه!"،"تو عمران باید با دید ادامه تحصیل وارد بشی"و....
۴-طبق رسمی که انگار سالای پیش هم وجود داشته،با تموم شدن انتخاب رشته ها،امروز اردوی بچه های کارگاه بود!تقریبا ۲۰ نفر بودیم و با یه مینی بوس رفتیم درود!روز خیلی خوبی بود و میتونم بگم بهترین اردوی دانشجویی بود که تا الان رفتم!
باحالترین قسمتش هم،آب بازیش بود که همه افتادن تو رودخونه و تمام بدنشون خیس شد اما من از مهلکه جون سالم به در بردم:دی!(فقط تا زانو خیس شدم!)
۵-تا دیشب نمیدونستم چرت زدن پشت فرمون تو جاده چطوریه اما برای اولین بار فهمیدم که چطور ذهن آدم رو توهم میگیره و ساعت ۱ نیمه شب تو اتوبان باغچه یهو خیال میکنی یه تریلی عرض جاده رو گرفته و سریع ترمز میزنی اما هیچی جلوت نیست و خوشبختانه بابات حواسش هست و میگه:"چرت میزنی!بزن کنار!"
۶-مرور ریاضی ۲ و معادلات و یاد گرفتن متلب،برنامه های مهم تابستون هستن که با گذشت بیش از نصف این فصل،هنوز به انجام نرسیدن!(متلب فقط چند روز شروع شد و بعد کنار گذاشته شد!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 1:28  توسط مجید  | 

1-عید همگی مبارک!
2-امروز روز خیلی خوبی بود!دیروز روز خیلی بدی بود!
3-یه سوال فنی:اصولا شما وقتی یه سوتی میدین تا چه مدت ذهنتون درگیر میشه و بهش فکر میکنین و آزارتون میده؟؟
4-موهیول که تموم شد،دیدم بدون سریال و فیلم زندگی فایده نداره.خلاصه این شد که "فرار از زندان" رو شروع کردم.ولی انگار طلسم شده.این چند روز اینقدر بیرون خونه بودم و اینقدر سرم اینور و اونور بند بوده که هرکاری کردم روزی 2 قسمت نشد بیشتر ببینم.آخر فصل یک گیر کردم و یه دونه یه دونه میرم جلو!
5-چند روزی بود اینترنت هم آدمو ضایع میکرد:
البرز ایز نو کانکتد----->ساین این(هیشکی آن نیست)----->اینترنت اکسپلورر----->بلاگفا----->به علت برخی تغییرات سایت......!از صبر شما متشکریم! ----->سیستم آموزشی گلستان(نمره جدید نزدن) ----->فری گیت----->فایرفاکس----->فیس بوک----->هیچ نوتیفیکیشنی نداری!
آره این داستان زندگیه ماست!
(ولی واقعا این قطع شدن بلاگفا هم معضلی بود ها!ملتی رو از کار بیکار کرد!)
6-بعضی وقتا آدم از دیدن یه سری افراد زورش میگیره.مثل همین مشاورایی که تو این ایام کنکور مخ ملت رو به کار میگیرن و مثل بنز پول به جیب میزنن!در حالی که حتی طرف بلد نیست چیزی که تو دفترچه کنکور در مورد نحوه پذیرش و سهمیه های بومی و .... نوشته رو توضیح بده و بقیه رو به اشتباه میندازه!
پ.ن:اشاره دارد به جلسه کانون!
7-یعنی واقعا تصحیح برگه و زدن نمرات دروس "استاتیک"،"مبانی معماری و شهرسازی" و "زمین شناسی مهندسی" از دادن نتایج اولیه کنکور هم سخت تره؟کنکور بعد همه اینا برگزار شد و اینطوریا که پیداس نتیجش زودتر میاد!
8-همه به جرم مستی،سر دار ملامت/میمیریم و میخونیم،سر ساقی سلامت

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 2:5  توسط مجید  | 

1-الان دقیقا از اون موقعاس که آدم یهو احساس میکنه باید بشینه یه چیزی بنویسه!همینجوری الکی! یهو به سرم زد که باید بیام یه آپی بذارم!
2-من آدم احمقیم!خیلی احمقم!احمق!(چند وقته که یهو این جمله میاد تو سرم و با خودم میگم "من آدم احمقیم!")
3-روزام یکم از یکنواختی در اومدن.دیروز خوب بود و امروز بهتر!فکرمیکنم جرقش از سالن پریشب زده شد!جمعمون خیلی خوب شده هرچند که همیشه جای چند نفری خالیه!
4-امشب با دوستان مشهدی خیلی خوش گذشت!اولش خیام که 3 سال بود توش نرفته بودم و بعدش هم شام 13 نفره تو هوای آزاد خاطره خوبی از امشب برامون رقم زد!
5-مخ انسان آره اینه،داره بهت میگه زندگیت واقعیه/داره بهت میگه کار بگیر تا بشی یه،آدم ساده و قانعی که/پیر میشی و آرزوهات دونه دونه میرن مثل تار موهات/هر سال همونجایی و تو هیچ جا نمیری،امثال منم باید توی فیلما ببینی!
6-شدیدا خوابم میاد اما انگار قانونه نانوشتست که زودتر از 2 نخوابم!!!حوصله صبحا رو ندارم،واسه همین سعی دارم کاری کنم که روزا خواب باشم!
7-چقدر بده که حرفتو طوری بزنی که بقیه ازش برداشت دیگه یی بکنن!!من واقعا منظوری نداشتم!!
8-قدیما آخر جلمه هامو سه نقطه میذاشتم،تازگیا رفتم تو کار علامت تعجب!نمیدونم چرا حال نمیکنم آخر جمله هامو نقطه خالی بذارم؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 1:20  توسط مجید  | 

هرجا چراغی روشنه،از ترس تنها بودنه/ای ترس تنهاییه من،اینجا چراغی روشنه
اینجا یکی از حس شب،احساس وحشت میکنه/هر روز از فکر سقوط،با کوه صحبت میکنه
جایی که من تنها شدم،شب قبله گاه آخره/اینجا تو این قطب سکوت،کابوس طولانی تره
من ماه میبینم هنوز،این کورسوی روشنو/اینقدر سوسو میزنم،شاید یه شب دیدی منو

1-دیشب از بیکاری نشستم به خوندن آرشیو چت های تابستون سه سال پیش.2 ساعت کامل خوندم و بعد که خسته شدم دیدم حتی نصفشون هم تموم نشده!چه علافی بودیم اون زمانا!
جالب بود.از دیدن بعضی حرفای خودم خندم میگرفت و از دیدن بعضیا شاخ درمیاوردم.باورم نمیشد من همچین چیزایی گفته باشم.بعضی وقتا احساس میکردم که اون موقع "چقدر بچه بودم"!حالا که نیگا میکنم از بعضی کارا و رفتارام شرمم میگیره!
2-برنامه روزانم به کلی عوض شد.موهیولو تموم کردم و الان برنامه اینطوری شده که عصرا از ساعت 7 با بچه ها میریم بیرون و معمولا تا 10 اوت هستیم.معمولا هم اول میریم جی.نت و بعد جاده باغرود!صبحا هم در کل فقط جلو لپ تاپم،حالا یا تو اینترنت،یا فعالیت های دیگه!
فعلا یه هفته ای این برنامه رو پیاده میکنم تا بعد ببینم چی میشه!
3-امروز یکم به فکر کارای مفید افتادم.یه پی.دی.اف آموزش مطلب گیر آوردم و میخوام شروع کنم!خرخون!!!!!!!!:دی
4-امپراطوری بادها به غم انگیزترین شیوه ممکن تموم شد.جوری که حتی فکرشو نمیکردم.قسمت آخرشو تا الان 4 بار نگاه کردم.آخرش خیلی تاثیرگذار بود!عاشق موسیقی متن فوق العادش هم شدم!
به نظر من از داستانای رزمی و جنگا و خالی بندی هاش که بگذریم،خیلی از مفاهیم انسانی رو به زیبایی به تصویر کشیده بود!راستی این کلمات رو هم از زبان کره ای یاد گرفتم:"آپوجی:پدر"......"کومابسو:ممنون"......"کامچوکتریم نیدا:مبارک باشه!"....."قربان:په آه"
5-دیروز صبح به پیشنهاد رفقا رفتیم جلسه کانون فارغ التحصیلان سمپاد!بحث در مورد برگزاری همایش واسه انتخاب رشته کنکوریا بود!البته من که اونجا نقش مجسمه داشتم و از رفتنم پشیمون شدم!
هرچند که از یه نظر خیلی خوب بود.دلم واسه مدرسه خیلی تنگ شده بود.آقای واعظی و حسینی و اویسی و دبیر شیمی سال سوم یعنی آقای مهربان رو دیدیم.آقای واعظی رو که دیدم یاد این افتادم که چقدر بنده خدا رو اذیت میکردیم:دی
گوشه گوشه مدرسه واسم خاطره بود.به خصوص اون دیوار پشتی که از روش میپریدیم و میرفتیم بیرون مدرسه.البته تو این یک سال تغییراتی هم کرده بود.اول که رفتیم و میپرسیدیم جلسه کجاست میگفتن "اتاق تکنولوژی"!!!حالا بگرد و پیداش کن تا این که فهمیدیم این اتاق تکنولوژی که میگن،جاییه که قبلا "کتابخونه" بود!
از تغییرات دیگه میشه به اضافه شدن دستگاه "کفش پاک کن" و یا "بیلبورد الکترونیکی" اشاره کرد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 17:8  توسط مجید  | 

احساس میکنم تنبل تر از خودم،خودمم.نزدیک به یک ماهه که هی میخوام آپ کنم ولی تنبلیم میشه!
یازدهمین روز از تابستونمه(از روزی که برگشتم خونه!)تابستون آرومیه.آروم و بی دغدغه و بی هیجان اما کم کم دارم احساس میکنم که دیگه زیادی آرومه!
1-یاد دو هفته پیش بخیر!شبای امتحان!چه شبایی بود.سرشار از استرس!ولی جالب بودن.به خصوص با وجود جام جهانی که بتونی به بهانه فوتبال،هی بیخیال درس بشی و بری با بقیه فوتبال ببینی.به خصوص بازیای ساعت 11:دی
خودمونیم اما تماشای دسته جمعی فوتبال هم یه حال دیگه داره ها!
2-جام جهانی هم امشب تموم میشه.انشالله با قهرمانی اسپانیا!هرچند که بدون حضور موثر فرناندو زیاد واسم جذابیت نداره!
از حذف آرژانتین و برزیل بینهایت خوشحال شدم.اما دلم واسه آلمان سوخت!(و همچنین تو یک-هشتم برای جرارد و لمپارد)!انی وی جاست اسپانیا!
3-10:30 صبح تا 2:30=امپراطوری بادها و اینترنت!.........3 تا 5 =امپراطوری بادها و اینترنت!......5 تا 7=خواب.......7 تا 9 =اینترنت!.......9 تا 11=امپراطوری بادها و اینترنت!......11=اگه فوتبال باشه که تماشای فوتبال وگرنه سریال فاصله ها&-:....بعد از اونم تا ساعت 2=امپراطوری بادها و اینترنت!
این بود برنامه روزانه مفید و دقیق من در این 11 روز!(که البته 2 روزی که مشهد بودم اجرا نشد!)
4-امپراطوری بادها فوق العادس.فکر نمیکردم اینقدر ازش خوشم بیاد!هرچند که مطابق معمول خالی بندی زیاد داره اما اصولا تو این موارد سعی میکنم از داستان لذت ببرم!
به خصوص داستان موهیول،یئون و دوجین خیلی جذاب و تاثیرگذاره!(که البته فکر میکنم اگه کسی این سریال رو از تلویزیون ببینه،چیزی از این قسمت داستان نفهمه!)در هر حال حیف که فقط 5 قسمت دیگش مونده و بعد تموم میشه!
5-همونطور که قبلا هم گفته بودم،روند همیشگی اینه که قبل رسیدن تابستون کلی برنامه و طرح میریزیم که هیچ کدومش اجرا نمیشه.این چند روزه هم همین اتفاق افتاد.تا الان فقط یه روز تونستیم با بقیه بچه ها درست و حسابی بریم بیرون و دلی از عزا دربیاریم!
دوشنبه پیش:سالن گرفتن و فوتبال ساعت 6 صبح که در نوع خودش بی سابقه بود و بعدشم گیم نت،روزی جالبی رو رقم زد!
6-دلم واسه دانشگاه و خوابگاه تنگ شده اما وقتی به انبوه درسایی که ترم بعد در انتظارمونه فکر میکنم به دلم میگم:"شات آپ!"
7-بازم باید تکرار کنم:" یاد بگیریم واقعیت چیزی است که هست نه آن چیزی که ما میخواهیم"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 14:59  توسط مجید  | 

ای نازنین،ای نازنین،در آینه ما را ببین/از شرم این صد چهره ها در آینه افتاده چین
از تندباد حادثه گفتی که جان در برده ایم/اما چه جان در بردنی،دیریست که در خود مرده ایم
این جا به جز درد و دروغ هم خانه ای با ما نبود/در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود
عشق و شعور و اعتبار،کالای بازار کساد/سوداگران در شکل دوست،بر نارفیقان شرم باد
هجرت سرابی بود و بس،خوابی که تعبیری نداشت/هرکس که روزی یار بود،اینجا مرا تنها گذاشت
من با تو گریه کرده ام،در سوگ همراهان خویش/آنان که عاشق مانده اند در خانه بر پیمان خویش
ای مثل من در من اسیر،لیلای من با من بمیر/تنها به یمن مرگ ما،این قصه میماند به جا

۱-به این میگن یه بچه درس خون که پس فردا امتحان معادلات داره،اما صبح تا ساعت 10 خوابیده،حالا هم که  هوس کرده وبلاگشو آپ کنه!!
۲- سه روز بیشتر از کلاسا باقی نمونده و بعد یه فرجه 10 روزه تا امتحانا.بدشانسی آوردم و چهارشنبه شب بلیت گیرم نیومد.مجبورم پنجشنبه صبح برم.یه روز کاملم به هدر میره!(اگه تو این 10 روز که نیشابورم عین بچه آدم بشینم درسمو بخونم که هیچی،وگرنه باید فاتحه این ترمو خوند.......)
۳-چند روزه صحنه های عجیبی میبینم.دیروز صبح که میرفتم دانشکده،جلو در "شیرخوارگاه آمنه" یه نوزاد رو گذاشته بودن و رفته بودن.حکایته عجیبیه این دنیای ما!!!چه کسی میدونه چه سرنوشتی قراره براش رقم بخوره؟؟!!
(تو فردا دریای دردا رو دریاب،تنهای تنها هستی تو/تو وقتی رفتی،به سمت سختی،یا درگیر هستی تو دست تقدیر و بعد میفهمی،فردی زخمی،غمگین،تسلیم هستی..............بخواب با صدای من تا بنویسم از فرداهای دوردست زندگی،بیا تا بخونه این دل بی صبر از فرداهای دور دست زندگی)
۴-دیروز یه خبر جالب تو مجله چلچراغ خوندم.معاونت دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی،یه آیین نامه واسه دانشجوهاش وضع کرده که طبق اون،بازرسین مجازن "از لپ تاپ های شخصی دانشجوها تو خوابگاه بازرسی کنن"!!!!!
اگه این کار "تجاوز به حریم خصوصی اشخاص" نیست،احتمالا من باید تعریف ذهنیمو از این مقوله عوض کنم.......
۵-پیج "کارتون های زمان ما" تو فیس بوک جدیدا خیلی پرطرفدار شده.تعداد زیادی از ویدیوهاش به دستم رسید.(با تشکر از ارسلان!)خیلی خاطره های قشنگی واسم زنده شد وقتی صحنه های اون کارتونا رو میدیدم.خونه مادربزرگه،کارآگاه گجت،لوک خوش شانس،زی زی گولو،سریال دنیای شیرین،سیب خنده و از همه جذاب تر برای من کارتون "دوقلوها افسانه ای"(عاشق این کارتون بودم)وای که چه دنیای جذابی بود........
۶-راستی یه هفته گذشته ولی یادم رفته بود تا قهرمانی پرسپولیس رو تبریک بگم.نوش جون همه پرسپولیسیای گل!!(آبیا برن جلو بوق بزنن)زنده باد طوفان سرخ آسیا..........
یادآوری:راستی بایرن هم حقش نبود ببازه.خیلی دوست داشتم قهرمان بشن چون واقعا قشنگ تر بازی کردن اما حیف شد!
۷-از فوتبال گفتم یاد این افتادم که خیلی وقته فوتبال بازی نکردم.کاش زودتر بچه ها جمع شن،یه سالنی بگیریم و دلی از عزا دربیاریم.هرچند که به نظرم هیچ وقت مزه اون فوتبالایی که تو زمین آسفالت مدرسه میزدیم رو نداره!!
۸-یه اس ام اس فلسفی:"برای این که شکست نخورید،هرگز تلاش نکنید!"
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 15:50  توسط مجید  | 

به سوی تو به شوق روی تو
به طرف کوی تو
سپیده دم آیم مگر تو را جویم
بگو کجایی
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم
بگو کجایی
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم
 به غیر نامت کی نام دگر ببرم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی
یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی زحال من
تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی
فتاده ام از پا
بگو که از جانم دگر چه خواهی

۱-پنج روز نیشابور بودن با خاطرات ویژه و به یاد موندنیش تموم شد.این دفعه خیلی خاص بود......خیلی خیلی خاص
۲-این دفعه که رفتم،تازه فهمیدم که این هوای نیشابور چه نعمتی بوده و ما نمیدونستیم.عاشق هوای صبحگاهی اردیبهشت و خردادم........یادش بخیر،سال سوم موقع امتحان نهاییا،وقتی ساعت 7:30 صبح دوچرخه رو ورمیداشتم و راه میفتادم،هوای صبحگاهی کلی انرژی میداد بهم......الانم تقریبا موقع امتحان نهاییاس.......آرزوی موفقیت واسه همه سال سومیا!
۳-به شدت دلمو صابون زدم که دوازدهم کلاسا تموم شه و یه 10 روزی برم نیشابور واسه فرجه امتحانا.فقط نگرانم که این استادا باز کلاس جبرانی بذارن و نگهمون دارن............اوه وات ا دیزستر!
۴-محتاج به دعای همه هستم تو این ایام..........
۵-ویدیو کلیپ "سراب" کار جدید داریوشه.دیشب گرفتمش.........دیوانه کنندس.منتظرم که آلبوم کامل "دنیای این روزای من" هم بیاد.اون یه اسطورس........
۶-آخرین سنگر سکوته........"خیلی حرفا گفتنی نیست"
۷-"اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای به خاطر بیاور که زیباترین صبحی را که تا بحال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاه ترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی یافت"
۸-"گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست/گفت حافظ گله ای از دل شیدا میکرد"

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 1:44  توسط مجید  | 

امشب یه فال حافظ واسه خودم باز کردم.این اومد:

شرابی تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش/مگر یک دم برآسایم ز دنیا و شر و شورش
بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن/بلعب زهره ی چنگی و مریخ سلح شورش
سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش/مذاق حرص و آز ای دل بشوی از تلخ و از شورش
کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار/که من پیمودم این صحرا نه بهرامست و نه گورش
نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست/سلیمان با چنان رفعت نظرها بود با مورش
بیا تا در می صافیت راز دهر بنماییم/بشرط آنکه ننمایی به کج طبعان دل کورش
کمان ابروی جانان نمی پیچد سر از حافظ/و لیکن خنده می آید بدین بازوی بی زورش

پ.ن:خدایا خودت شاهد باش........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 21:38  توسط مجید  | 

حافظ این حال عجب با که توان گفت                                 که ما بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم
یادم نمیاد این چندمین باره که دارم احساس میکنم باید بیام و یه چیزی اینجا بنویسم اما نمیدونم دقیقا چی میخوام بنویسم.گاهی احساس میکنم که چقدر سخته،چقدر سخته اون چیزی رو که واقعا تو ذهنته،چیزی که بهش فکر میکنی و اون چیزی که تو دلته رو به زبون بیاری،بنویسی و به بقیه بفهمونی.....
بازم ترجیح میدم چند مورد بنویسم و برم جلو:
۱-خیلی سخته که ببینی نمی تونی منظور دقیقتو به بقیه منتقل کنی و اونا در موردت اشتباه فکر کنن و تو نتونی هیچ کاری بکنی.......(شایدم بی عرضگی از تو باشه)
۲-احساس میکنم ذهنم پر شده از یه دنیا سوال بی جواب.......همین
۳-دیشب عکسای بچگیمو نیگا میکردم.احساس کردم که چقدر دوست دارم برگردم به اون زمانا.تا بازم کوچیک بشم.هم خودم،هم دنیام.........
۴-تا حالا شده به داشتن یه چیزی افتخار کنین اما زمانی برسه که به خودتون بگین کاش اون چیزو نداشتم؟؟!!
۵-هوا امشب خیلی عالی شده.نم نم بارون همراه وزش دلنواز نسیم حس خوبی به آدم میده،اونم اگه تو شهر خودت باشی..........
۶-شب عجیبی بود.الان واقعا نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟؟!!
۷-یه زمانی یه آفی بود که تو مسنجر برام اومده بود.(از اینا که سند تو آل میشن).نوشته بود:"اگه بتونی یک کلمه رو از زندگیت پاک کنی،اون چیه؟"اون زمان جوابی ندادم اما حالا میخوام جواب بدم.من ۳ کلمه رو حذف میکنم:"ترس،شک و تردید"
۸-خیلی دور،خیلی نزدیک..........
۹-دل خسته ام از عالم،دل بسته ام به ساقی/صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی
انگار تموم عالم،بستست به تار مویی/برای این زمونه نمونده آبرویی
۱۰-"یاد بگیریم که ناتوانی از ماست نه از قدرت مسا له ای که پیش روی ما قرار دارد"--->دتس ایت!

۱۱-"اهدنا الصراط المستقیم............"
۱۲-لطفا کسی در مورد این پست نظر نذاره.......خیلی ممنون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 1:48  توسط مجید